تا تو نیستی بازیچه دست دگرانم
نگرانم
قاب در دست بگیرم به هر سو
بسپارم رو
سراب ها بشویند آبِ رو
قاب تهی باشد و من
بازیچه دست دگران من
برچسب: نویسنده: یوسف عباسیان تاريخ: جمعه 6 بهمن 1402 ساعت: 15:19
ای گنج نهانم در سینه اه از این تنهایی
داد میزند دل هر دم وای از این بی تابی
گویمش ای دل زاری بس نیست؟
تا به چند این چنین عزا داری، بس نیست؟
برخیز و باز عاشق شو یار دیگر بطلب
نیم نگاهی میکند باز هم میشکند